دوستش داری؟ سعی کن زیاد نشناسی‌اش!

سعی کن زیاد از گذشته و خاطراتش سر در نیاوری و نفهمی که پیش از تو و بدون حضور تو، چگونه از پس زندگی و احساساتش برمی‌آمده. نفهمی که چه خصلت‌های ناپسندی دارد و روی آن‌ها تمرکز نکنی، که آدم‌ها ترکیبی از خصلت‌های خوب و بد هستند و انتخاب آن‌هاست که خوب باشند یا بد.



باور کنید بخاطر خودتان می‌گویم، احساسات، تا زمانی که به بن‌بستِ شناخت‌ و اکتشاف نرسیده‌اند، سالم‌اند و نجات‌‌بخش و به محض رسیدن به جستجوی نقص‌ها و ایرادها؛ رنگ می‌بازند، علاقه‌ها از بین می‌روند و آدم‌ها عوض می‌شوند.



علاقه‌تان که به مرحله‌ی کنجکاوی و اکتشاف رسید، همانجا متوقف شوید و ادامه ندهید.

نکند چشم باز کنید و ببینید عزیزترین‌تان منفورترین شده‌،

نکند چشم باز کنید و از دریای علاقه‌تان یک جرعه هم باقی نمانده باشد!

گاهی چشم و گوشتان را ببندید و برای تداوم عشق و علاقه‌تان هم که شده، اجازه بدهید آدم‌ها ناشناخته بمانند.