امروز روز قشنگی‌ست...



روز قشنگی‌ست که خورشید، انگشت‌های باریک و گرمش را از شیار شیشه‌ها به داخل کشیده و آرام، گونه‌های سرد مرا نوازش می‌کند.

روز قشنگی‌ست که شمع‌دانی‌ها گل کرده‌اند و کاکتوس‌ها جوانه زده‌اند.

روز قشنگی‌ست که گنجشک‌ها پشت پنجره دارند دنبال دانه می‌گردند.

امروز روز قشنگی‌ست و حال من به مراتب خوب است.

حالم شبیه به حال گنجشک‌ها، حالم شبیه به حال گل‌های همیشه بهار و شمع‌دانی‌ست، وقتی که تازه گل داده‌اند و خورشید هم به آرامش و وقار آن‌ها می‌تابد.

امروز روز قشنگی‌ست و من اجازه نخواهم داد خبرهای روز و آدم‌های دیروز، زیباییِ امروزم را خراب کنند...