زِندگی، قبل از هرچيز زندگیست.

گل می خواهد،

موسيقی می خواهد،

زيبايی می خواهد.

زندگی حتی اگر يكسره جَنگيدن هم باشد،

خَستگی در كردن می خواهد.

عطر شمعدانی ها را بوييدن می خواهد.

خشونت هست، قبول؛

اما خشونت، اصل كه نيست، زايِده است، انگل است، مَرَض است.

ما بايد به اصلِمان بَرگرديم.

زَخم را كه مَظهر خشونَت است با زَخم نمی بندند؛

با نوارِ نرم و پنبه پاک می بندند،

با مُحبت،

با عِشق