ترسم از آدمهاییه که مثل تاکسی باهات برخورد می‌کنن، آدم‌هایی که بی‌هوا وارد زندگیت می‌شن، با عجله حرف از دوست داشتن می‌زنن و واسه پیش رفتن شتاب دارن، لعنتی‌ها انگار می‌خوان فرار کنن، انگار می‌خوان فراموش کنن، و وقتی هم که می‌بینن به اندازه‌ی کافی دور شدن، بی مقدمه می‌گن، ممنون، پیاده می‌شم...