هر کس به نوعی سعی در انکار تنهایی‌اش دارد؛

یکی با شراب

یکی با سیگار

یکی با حیوان خانگی‌اش

یکی با درس

یکی با کار

و یکی با ماندن در رابطه‌ای که دیده نمیشود!

در هر حال

انقدر فرار میکنیم تا جایی در مسیر زندگی‌مان با تنهایی‌مان رو به رو شویم و ناگهان دیگر انکار فایده‌ای ندارد.

و آن لحظه است که

شراب

سیگار

حیوان

درس

کار

و رابطه هم نمیتواند اندوه را کم کند.

جایی سرریز میشود، تمامِ انکار‌ها و سرکوب‌ها.

و "درمان" از همان لحظه آغاز میشود.

درست از همان لحظه‌ی عمیق حس کردنِ تنهایی.