اونقدر رفتیم دمِ ترمینال اومدیم، به انتظار نشستیم، زیرلب واسش دوبیتی خوندیم، بین گرد و غبار هوا دنبال عطرآشنا گشتیم؛ آخرسر اومدن دستمونو گرفتن بردن همونجا استخداممون کردن...!