کرونا که تمام شد، تا چند هفته و چند ماه، بیشتر از همیشه قدر زندگی را خواهیم‌دانست، کمتر بهانه خواهیم‌آورد و بیشتر لبخندخواهیم‌زد.



کرونا که تمام شد، کنار هم خواهیم‌نشست و باورمان نخواهدشد که چند ماه قبل چه روزگار غریبانه‌ای داشتیم، عکس‌های دوران قرنطینه و سختی را نگاه خواهیم‌کرد و به چهره‌های ماسک زده‌مان خواهیم‌خندید.



کرونا که تمام شد، چقدر《یادت هستِ》مشترک داریم برای گفتن و چقدر افسوس ناگزیر داریم برای خوردن، افسوسِ درد تحمیلی و مبهمی که ریشه‌ی دقیقی نداشت، افسوسِ پاره عمری که در اضطراب و انزوا تباه شد، افسوسِ آنانی که رفته‌اند و بازگشتی ندارند، افسوسِ روحی که زخم‌های عمیقی برداشته...



کرونا که تمام شد، ما آدم‌های قوی‌تری شده‌ایم، آدم‌هایی که انتهای اندوه را به چشم دیده‌اند و به استخوان، لمس کرده‌اند، آدم‌هایی که پوستِ صبر و طاقتشان کلفت‌تر شده، آدم‌هایی که آنقدر سیاهی دیده‌اند که به اندک نوری، دلخوش می‌شوند، آدم‌هایی که دیگر بهتر از هرکسی می‌دانند لذت چیست، خوشبختی چیست، آرامش چیست،

آدم‌هایی که از سطح توقعاتشان کاسته‌اند و به دلخوشی‌های کوچکشان افزوده‌اند، که را