ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن از خط پایان این ماه عجیب بگذریم
اسفند را باید خستگی در کرد
یازده ماه تمام، دردها، رنج‌ها و حتی خوشی‌ها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟
روزهای رفته ی سال را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمی شوند
چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند
وچه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و
چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد
چه آدم ها که دلم را گرم کردند و
چه آدم ها که دلم را شکستند
چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد
و چه چیزها كه فکرم را پرکرد و نشد
چه آدم ها که
شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود
و تو جان من
من برای تمام آدم های روی این زمین آرزوی سعادت دارم،
تو كه عزیز این دلی و جای خود داری

برایتان حال خوب در این لحظات پایان سال ارزومندم