می داند که من دیوانه‌وار دوستش دارم و حتی اجازه می دهد از این عشق سودایی برایش حرف بزنم و البته هیچ چیز بیش از همین آزاد گذاشتن من،که بی هیچ مانعی یا ملاحظه‌ای از عشق خود با او حرف بزنم، گواه نفرتش از من نیست. یعنی می‌خواهد به زبان بی زبانی به من بگوید که «احساسات تو نسبت به من به قدری در نظرم ناچیز است که هیچ فرقی نمی کند که درباره‌ی چه چیز با من حرف می زنی یا نسبت به من چه احساسی داری.»