بهار گذشت نیامدی ،

نیمی از تابستان هم گذشت ...!

می شود مثل قدیم یک دفعه آخر شهریور پیدایت شود که مهر معنا پیدا کند؟

و به قول خودت روی پاییز را کم کنیم که این بار تنها نیستیم و دو نفره آمده ایم؟

پاییز به کنار!

دلم برای زمستانی با تو تنگ شده است ؛ برای سرما خوردگی هایم و قربان صدقه هایت که می گفتی خانوم جان چیز دیگری جز سرما نبود که بخوری؟ و چقدر دلم برای صدای به هم خوردن دندان هایت تنگ است میان دوستت دارم گفتن هایت ...!

دل لرزه هایم هم بماند برای وقتی که آمدی... .