گاه آدم، خود آدم، عشق است.

بودنش عشق است.

رفتن و نگاه کردنش عشق است.

دست و قلبش عشق است.



در تو عشق می جوشد،

بی‌آنکه ردش را بشناسی.

بی‌آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده.

شاید نخواهی هم.

شاید هم بخواهی و ندانی.

نتوانی که بدانی...