دل سپردگی های من

طعم چشمان تو بود

من قافيه به قافيه گفتم از چشمانی كه

خاطراتش را خوانده بودم

و تولبخند دُر دانه اَت را بر آن پاشيدی ...

دستانت را به قلبم نزدیک شد

گرمايش را بر روی پوسته‌ی تن عشق نوشتم

و تو شدی ديوان عاشقی های من

هر شب به چشمانت تفالی می‌زنم

و تو مژده می‌دهی كه می‌آيی

و من ورق به ورق

فال چشمانت را می‌خوانم

هنوز هم ماندنی ترين نگاه عاشقانه ای