يكى تو ميگويى

يكى او

يكى تو ميگويى

يكى او

و آنقدر اين داستان ادامه پيدا ميكند،

كه ديگر

نه تو ميگويى و

نه او!

و نيمى از روابط،

به همين سادگى عقيم ميشوند!

حلقه ى مفقوده ى نسلِ ما،

آرامش است

آرامشى كه گاهى خودمان نداريم،

اما از عالم و آدم انتظارش را داريم

مشكل غرورِ بيجاست

غرورى كه دقيقاً آنجا كه نبايد،

خرجش ميكنيم!

مشكل تنوع طلبى ست!

كه اگر اين نشد،فداى سرمان،

هستند امثالِ اينها و آنها كه جاىِ خالىِ هم را پر ميكنند!

نسلِ ما،

پر از حلقه هاى مفقوده اى است،

كه راستش را بخواهيد،

حوصله ى پيدا كردنش را نداريم!

خودمان را انداختيم داخلِ سراشيبىِ روابطى كه،

ميدانيم به دره ختم ميشود،

اما ترجيح ميدهيم از مسير لذت ببريم!