صبح می تواند شبیه به رژ لب کمرنگی باشد که زنی به لب هایش می مالد،

یا شبیه به شانه زدن موهای خرمایی اش جلوی آیینه،

یا شاید،

شبیه به یک نگاه عمیق و طولانی،

از همان نگاه ها که دو دلداده را وسوسه ی آغوش می شود،

آری صبح همان نگاه عمیق و طولانی ست،

همان نوازش دست گرم خورشید بر لب های سرخ زن پشت پنجره است