دیده‌ام...

چه عزیزترین‌ها دیده‌ام که منفورترین شدند و چه منفورترین‌ها که عزیز ترین،

چه دوست‌ترین‌ها که دشمن‌ترین شدند و چه دشمن‌ترین‌ها که دوست‌ترین،

چه نزدیک‌ترین‌ها که دورترین و چه دورها که نزدیک‌ترین...

زمان، - این متغیر بی‌بازگشت - چه کارها که نمی‌کند، چه آزمون‌ها که نمی‌گیرد و چه درس‌ها که نمی‌دهد.

که شاید امروز عزیز کسی باشی و فردا نباشی، که شاید دیروز از کسی بیزار بودی و امروز دیوانه‌وار دوستش داری، معلوم نیست فردا کجایی، چه احساسی داری و چه می‌کنی، این دنیا برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد، در ارتباطات و احساسات، هیچ ثبات و قاعده‌ای ندارد. نه به احساسی دل خوش کن، نه به موقعیت و رابطه‌ای، اعتماد، که همه چیز در این چرخ گردون، گذراست.

تا می‌شود در لحظه زندگی کن و ثانیه‌ها را پیش از عبورشان دریاب، که زندگی، در لحظه و همین ثانیه‌های بی‌صداست که جریان دارد...