به چشم‌هایم زل زد و گفت: "با هم درستش می‌کنیم".

چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم، هیچ چیزی هم درست نمی‌شد، حتی اگر تمام سرمایه‌ام بر باد می‌رفت، حسی که به واژه‌ی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا، معاوضه نمی‌کردم.

تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد، می‌تواند حس مرا در آن لحظات درک کند.





از کتاب