برای تو می نویسم.

برای تویی که خواستم و نخواستی،

گفتم و نگفتی،

آمدم و نیامدی و به قدری این بازی دردآور شد که بدون هراس از نتیجه ی بازی، زمین زندگی ات را ترک کردم.

می خواستم بگویم که بدانی این جا هوا آفتابی ست.

حالم خوب، زندگی زیبا.

کمی منطقی تر شده ام،

بزرگتر،

بی تفاوت تر.

کمتر احساسات خرج این دنیا می کنم.

دیگر حتی از فرستادن قلب قرمز مصنوعی در چت، برای آدم ها دریغ می کنم.

کمتر بهانه می گیرم.

کمتر گریه می کنم.

و هر وقت با خودم خیال می کنم که بالاخره یک روز، همین سهم کوچک دیدار های کوتاه روزانه ات را از من می گیرند، سیگار می کشم.

من حالم خوب است.

خیالت تخت.

دلت قرص و محکم.

من حالم خوب است.

حال من خیلی خوب است.

اگر هم جایی شنیدی :

“تاکید بسیار روی یک موضوع، بوی دروغ می دهد.”

باور نکن!

چون من حالم خیلی خیلی خیلی خوب است.