بدبختی ما در رابطه ها این است که میترسیم ..

از حرف زدن ؛

از خودمان بودن ؛

مطلوب او می شویم و خودمان را فراموش میکنیم ..

کم کم هیچی از خودمان باقی نمی ماند

یک رابطه فرسایشی که هراسش ؛ ترس از دست دادنش ؛ تهدیدهایش ؛ از آرامشش بیشتر میشود ..

ما هم چنگ میزنیم به هر طنابی از این بودن که تنها نمانیم

که یکی باشد شده چند روز در میان شب بخیری صبح بخیری بگویید

به عزت نفسمان فکر نمیکنیم

به حرمت خودمان بودن فکر نمیکنیم

ترسها رو باید کنار گذاشت

حرف زد و حرف زد

آن که میخواهد برود می رود! ...