متن ادبی بسیج
به قلم: استاد غلامی سرای

وقتی دروغ های بشر روزگار پاکان را تیره وتار میکرد و زمانی که اسارت و بردگی فکری و فرهنگی و برهنگی جانعا را در محاق فرو می برد ناگهان از آستین غیب الهی مران و زنانی بیرون آمدند که به بشریت آبرو و شرف بخشیدند و ننگ سالها را با خون شستند.
بسیج آمد تا نگذارد علی (ع)در میدان نبرد تنها بماند و به بهانه های واهی همراهان بی وفا بی یار سر در حلقوم چاه فرو برده و نگرید.
بسیج آمد تا راه هزاران ساله ی ظهور را نزدیک تر سازد تا رگ های متورم غیرت و شکوه و دیانت را به شیاطین عالم بنمایاند و علم آزادگی را برفراز عالم به اهتزاز در آورد.
بسیج آمد تا سن عاشقی را چنان به پایین آورد که کودکان کم سن و سال ره صد ساله رفته و در طواف کعبه ی آزادگی خون بر چهره ی پرگناه عالم بپاشد.
بسیج آمد تا با خود مقاومت و حشد الشعبی و فاطمیون و زینبین را بیاورد تا رستاخیز ظهور را به زیبایی و شکوه رقم بزند.
بسیج آمد تا بدرخشد در تاریکی شبهای تیره ی عالم .