آمدم عشق به یغما ببرم ، داری که
با غزل باز دلت را ببرم ، داری که

سی و چندیست که من منتظر این روزم
گریه از چشم زلیخا ببرم ، داری که

تا نفس هست بیا نغمه ی این سازم باش
تا غمت را لب دریا ببرم ، داری که

ساحلی امن از آغوش ، مهیا دارم
دل به دریا تو بزن تا ببرم ، داری که

فصل عشق است ولی دشت دلم بی باران
آمدم آب گوارا ببرم ، داری که

این غزل نامه ی دل بود ، به جایش اما
آمدم عشق به یغما ببرم ، داری که