مگر نگفتی هر چه به تو بگويم كه دوستت دارم، باز هم ميخواهی كه تكرار كنم؟ پس برايت می‌نويسم، اينجوری بهتر است. اين حرف‌ها را ميخوانى و باز هم ميخوانى و اگر دلت خواست، باز هم ميخوانى.
حرف‌هاى من با تو تمامی ندارد. منتها، چيزی به يادم آمد كه ناچارم می‌كند، اين‌ها را همين‌جا درز بگيرم و ديگر بيش از اين برايت ننويسم. ميدانى چيست؟ يادم آمد آن جمله‌يی را كه دوست دارى من هميشه برايت تكرار كنم، تو حتی يك بار هم به‌من نگفته‌ای! باشد طلب من!


📕 مثل خون در رگ‌های من