هنری فوردمیلیاردر امریکایی هر جمعه از مغازه گلفروشی برای زن خود گل میخرید یکبار اوبه پیرمرد گلفروش گفت مغازه خوبی دارید چراشعبه ایی نمیزنید گلفروش جواب داد قربان بعدچی هنری فورد گفت بعد از ان نیز شعبه های دیگردر شهر گلفروش گفت بعدچی هنری فورد با عصبانیت خوب بعدبه ارامش میرسید گلفروش گفت قربان ارامش همان چیزی است که من الان ان را دارم فورد در حالی که کنف شده بود مغازه را ترک کرد