پیرزنی را برای ادای شهادت دعوت کرده بودند.

نماینده ی دادستان رو به پیر زن شاهد کرد و گفت: شما می دانید من کی هستم؟.

حاج خانم گفتند: بله پسرم شما فرزند عمه نرگس سبزی فروش هستی .مادرت به قلندر محله معروف است... از بس شلیته بود، شما هم در کودکی هار بودی. آفتابه های مسی را از مستراح های مردم می دزدی و به مسگرا می فروختی....

نماینده ی دادستان رو به ریاست دادگاه کرد و گفت : جناب رئیس من سؤوال دیگری ندارم.

رئیس دادگاه رو به وکیل متهم کرد و گفت: شما اگر سؤوالی دارید، بفرمائید.

وکیل از جای خود بلند شد و گفت : مادر من ...
پیرزن کلام او را قطع کرد و گفت: شما را هم می شناسم... پسر مش قربون کیسه کش هستی. مادرت هم فاطی خانم مسؤول نمره ی خصوصی قسمتِ زنان بود،
تو هم در حمام واکس می زدی و لنگ پهن می کردی بیش تر در قسمت زنان می لولیدی! ما شاء اللّه آدم حسابی شده یی!!!.

وکیل رو به ریاست دادگاه کرد و گفت: عالی جناب؟!، من سؤوالی ندارم.

ریاست دادگاه شاهد را به خروج از اطاق دعوت کرد
و به نماینده ی دادستان و وکیل متهم گفت: خدا شاهد است اگر از این پیر زن می پرسیدید؛ آیا رئیس دادگاه را می شناسی؟...