تهِ تهِ دل هممون، اون گوشه کناراش؛ یه غمی نشسته که جز خودمون هیشکی ازش خبر نداره! یه چیزی مثه خوره که کل وجودمون رو میمَکه... شب که میشه:بیخ گلومون میگیره و انقدر فشار میده تا به مرز خفگی برسونه اما نمیکُشه...! غمی که باید تک و تنها به دوش کشید...
غمی که هیچ جوره باهات راه نمیاد...