دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت !
پلیدی‌ها و زشتی‌ها به‌زیر خاک می‌ماندند
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد
بهشت عشق می‌خندید
به روی آسمان آبی آرام
پرستوهای مهر و دوستی پرواز می‌کردند
و به روی بام‌ها ، ناقوس آزادی صدا می‌کرد
فارق از دین و مذهب
فارق از سیاست و جناح ها