او میکشد قلاب را
او میکشد قلاب را
او میکشد قلاب را

ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می نکردم بیش از این

روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می نکردم بیش از این

روز فراق دوستان

شب خوش شب خوش

شب خوش بگفتم خواب را،شب خوش بگفتم خواب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس ،مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
***
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
***
ای بی بصر من میروم ای بی بصر من میروم،ای بی بصر من میروم ای بی بصر من میروم

او میکشد قلاب را
او میکشد قلاب را
او میکشد قلاب را
او میکشد قلاب را