‏یه هفته بود تلویزیون گرفته بودیم با داداشم کُشتی میگرفتیم منو هل داد خوردم به تلویزیون و شکست
مامان و بابام که برگشتن فهمیدن کار ما بوده
مامانم شروع کرد گریه کردن برای تلویزیون


بابام خیلی ریلکس گفت
واسه تلویزیون گریه نکن واسه بچه هات گریه کن میخوام خلاصشون کنم 😂