سالیان درازیست
که از دوران کودکی میگذرد...
نیامدنت،
داغی سنگین بر دل من؛
و غمی سنگین‌تر بر شانه‌ی جهان گذاشته است...
عزیزترین راز پنهانی‌ من!
شور و اشتیاقم نشانی ات را؛
از دشت و بیابان و خلیج میپرسند...
تو را هیچ نشانی نیست!
به گمانم قطره ای آب در کویر لوتی،
یا که ابری بر دل بارانی من...
نمی‌دانم
آن که نیست، کیست؟
این روز ها
افسوس که تو را به بی‌وفایی؛
و احوال مرا، به غمت میشناسند..


📚|همبازی کودکی