‏ختم یکی از اشناهامون بودیم
یه نفر خیلی گریه میکرد رفتم پیشش گفتم
ناراحت نباش نیم ساعت دیگه همه یادشون میره و دغدغشون این میشه که نوشابه زرد بهشون میرسه یا مشکی
گفت من دارم برای این گریه میکنم که قرار نیست نهار بدن حاجی

همگی زدیم زیر گریه 😂😂