‏یه سری مست رفتم خونه خواستم عادی رفتار کنم کسی شک نکنه
با همه سلام و احوالپرسی کردم
بابام گفت پسرم چیزی مصرف کردی
گفتم این شکتون به من همیشه عذاب دهنده بوده چرا هیچ وقت بهم اعتماد ندارین
گفت من بهت اعتماد دارم پسرم ولی دو بار با عکس پدربزرگ خدابیامرزت روبوسی کردی