رفتم کوه میخواستم چایی درست کنم داشتم دنبال چوب میگشتم

یه شاخه افتاده بود روزمین هرچی میکشیدمش میرفت جلو تر
آخرش گفت حاجی اگه ناراحت نمیشی مارم ://