دوست نداشتنت کارِ من نیست،
حتی وقتی که می دونم فاصله زیادی بینمونه
و دستات دوره از دستام، یا وقتی که میدونم
هیچوقت نمی تونم تو چشمات زُل بزنم و ازت بپرسم ؛
"اینقدر زلالی رو از کجا آوردی.ریختی تو چشمات...؟!"
دوست نداشتنت کارِ من نیست،
حتی وقتی میدونم چقدر ساده از کنارم میگذری..
یا میدونم وقتِ رفتن اسممو صدا نمی زنی
که بگی :
ببین"نرو "
یا اگر میری منم با خودت ببر......
دوست نداشتنت هیچ وقت کارِ من نبودهِ؛
حتی وقتی میدونم اونقدر که دوستت دارم،
دوسم نداری