زل زدم به چشماش
بهش گفتم دوسِت دارم
یه لحظه بی حرکت موند
چشماش رو درشت کرد
دستش رو گذاشت رو صورتش
گفت:
یه بار دیگه بگو!
دوباره گفتم دوست دارم
دستش رو برداشت
چشماش پر از دوست داشتن شده بود