loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : هوشنگ_ابتهاج

چشمهایش چشمهایش
17 روز

تا من بودم نیامدی، افسوس.

وانگه که تو آمدی، نبودم من.




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

عزیزم

‏پاک کن

‏ از چهره

‏ اشکت را

‏ز جا برخیز

‏تو در من زنده‌ای

‏ من در تو

‏ما هرگز نمی‌میریم




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

آغوشِ تو

همان امنیتی است

که یک جهان

از خواستنش دم می‌زنند...




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

در دل بینوای من

عشق تو چنگ می زند 💙




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

تــویــی که

دردِ جــهــان را

یــگــانــه درمـــانـــی♥️




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش🧡




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

نشود فاشِ کسی؛

آنچه میان من و توست.

تا اِشارات نظر

نامه رسان من و توست...

گوش کن؛

با لبِ خاموش سخَن می‌گویم!

پاسخَم گو به نگاهی،

که زبانِ من و توست!




چشمهایش چشمهایش
6 ماه

چه غریب ماندی

ای دل!

نه غـمی، نه غمگسـاری

نه به انتظـار یاری

نه زِ یـار، انتظاری






loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ماه

گر بگویم که تو در خون منی

بُهتان نیست...!




چشمهایش چشمهایش
7 ماه

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست






loading...
صفحات: 1 2 3 4 5