loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : هوشنگ_ابتهاج

چشمهایش چشمهایش
7 روز

خودم‌ را بى ‌تو دلخوش ‌می کنم ‌
جانا به‌ هر نوعی

گَهى ‌با اشکِ جانفرسا،
گَهى ‌لبخندِ مصنوعی...


چشمهایش چشمهایش
28 روز

گفتم مرو
رفتی و بدبیراه رفتی
از دیده افتادی ولی از دل نرفتی...!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

خودم‌ را بى ‌تو دلخوش ‌می کنم ‌جانا به‌ هر نوعی

گَهى ‌با اشکِ جانفرسا، گَهى ‌لبخندِ مصنوعی


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

از دیده افتادی ولی از دل نرفتی ...



رضا نعمتی رضا نعمتی
2 ماه

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

خودم را بی تو دلخوش می‌کنم جانا به هر نوعی


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

در گلو می شکند
ناله ام از رِقت دل؛
قصه ها هست ولی
طاقت ابرازم نیست...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

اما درین زمانه که
درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق
و حکایت مجال نیست...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

در دل بینوای من
عشق تو چنگ می زند ...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

دلی که در دو جهان
جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی
جهان به کارش نیست...


صفحات: 1 2