loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : نرگس_صرافیان_طوفان‌

چشمهایش چشمهایش
2 روز

پاییز ، رسالتش یادآوری خاطره هاست . آدم را پرت می کند وسط خاطرات خیلی دور .

کنارِ آدم هایی که نیستند، میان خانه ای که نیست و حال و هوایی که تکرار نخواهد شد .

یادش بخیر! خانه ی قدیمی مادربزرگ و آن حوض آبیِ وسط حیاط ...

تخت چوبی کهنه ای که توی ایوانش بود و هر شب روی آن دراز می کشیدیم ، آسمان بی نقاب و پرستاره را تماشا می کردیم و غرق در تخیلات کودکانه مان می شدیم .

دلم برای خواب های بی دغدغه ی خانه ی مادربزرگم تنگ شده ، برای صبح هایی که پنجره ی چوبی اتاق باز می شد و با هیاهوی گنجشک ها بیدار می شدیم و با نسیمی خنک و روح نواز ، خواب از سرمان می پرید ...



دلم برای کودکی ام و صفای آن خانه ی قدیمی ،

دلم برای مادربزرگم تنگ شده .

کاش آدم های خوب زندگی ، همیشگی بودند .

کاش ما، بزرگ نمی شدیم ،

کاش توی همان دوران، در دل همان سادگی ها ؛

جا مانده بودیم .




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
8 روز

سراغم را بگیر

که دلم برای شنیدنِ صدای تو

و شنیدنِ اسمم از زبان تو

تنگ شده

با من حرف بزن

از حالت

از روزمرِگی هایت

اصلا از خبرهایِ روز بگو

اما بگو

اما باش ...

که بدونِ تو

چیزی شبیه زندگی ؛

تویِ گلویم گیر می کند !




چشمهایش چشمهایش
9 روز

مهر ؛

تداعی بخشش است و مهربانی ،

تداعی روزهای روشن و پر التهاب کودکی ...

پاییز ، از راه می رسد که ثابت کند ؛

گاهی سقوط هم با شکوه است ،

و گاهی رفتن، بهانه ایست برای بازگشتن .

وقتی شبیه برگ های خشک پاییز ؛

عاشق و یکرنگ باشی ،

وقتی غرور نداشته باشی ،

وقتی آدم ها را بی بهانه دوست داشته باشی

پاییز، عاشق است.

آمده تا مهربانی را تمدید کند ...

تا فرش خوشرنگ و با صفای خودش را ؛

زیر پای عابران خسته ی شهر، پهن کند .

تا بهانه ای باشد ؛

برای عاشقانه های بی تکرار و

قدم زدن های جانانه !




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
14 روز

پاییز که می شود ؛

حواستان به آدم های زندگی‌تان باشد

کمی بهانه گیر می شوند ،

حساس می شوند ،

"توجه" می خواهند !

دستِ خودشان که نیست ...

این خاصیت پاییز است ،

آدم ها را از همیشه عاشق تر می کند ...

مگر می شود پاییز باشد و دلت هوای قربان صدقه های از ته دلِ کسی را نکند ؟!

مگر می شود پاییز باشد و دلت هوس نکند عاشق باشی ؟!

که عاشقت باشند ؟!

باد باشد، باران باشد ... و یک خیابان پر از برگ های خشک و نارنجی ...

تو باشی و تو ،

تو باشی و او ...

فرقی ندارد !!!

قدم زدن در بساط دلبرانه ی پاییز ، همه جوره می چسبد ...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
16 روز

شب که می شود ؛

بیشتر هوایِ بیقراریِ هم را داشته باشید ،،،

غصه ها ، رحم و انصاف سرشان نمی شود ،

بی صدا ، حجوم می آورند ،

و تمامِ احساس و آرامشِ قربانیِشان را ؛

وحشیانه می درند ...

حواستان به آدم هایِ تنها باشد ؛؛؛

شب است و

غم ها ،،،، همین حوالی ؛

دندان ، تیز کرده اند ...




چشمهایش چشمهایش
30 روز

دیده‌ام...

چه عزیزترین‌ها دیده‌ام که منفورترین شدند و چه منفورترین‌ها که عزیز ترین،

چه دوست‌ترین‌ها که دشمن‌ترین شدند و چه دشمن‌ترین‌ها که دوست‌ترین،

چه نزدیک‌ترین‌ها که دورترین و چه دورها که نزدیک‌ترین...

زمان، - این متغیر بی‌بازگشت - چه کارها که نمی‌کند، چه آزمون‌ها که نمی‌گیرد و چه درس‌ها که نمی‌دهد.

که شاید امروز عزیز کسی باشی و فردا نباشی، که شاید دیروز از کسی بیزار بودی و امروز دیوانه‌وار دوستش داری، معلوم نیست فردا کجایی، چه احساسی داری و چه می‌کنی، این دنیا برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد، در ارتباطات و احساسات، هیچ ثبات و قاعده‌ای ندارد. نه به احساسی دل خوش کن، نه به موقعیت و رابطه‌ای، اعتماد، که همه چیز در این چرخ گردون، گذراست.

تا می‌شود در لحظه زندگی کن و ثانیه‌ها را پیش از عبورشان دریاب، که زندگی، در لحظه و همین ثانیه‌های بی‌صداست که جریان دارد...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

خدایا خودت مراقب عزیزانم باش،

که دیوار حادثه‌ها بلند است و دستان من کوتاه،

که ابرهای بیماری بسیارند و چتر امنیت من کوچک،

که اگر تو نباشی، خیالم از بابت هیچ چیز راحت نیست.

مراقب باش نه روانشان زار شود، نه جسمشان بیمار،

که من طاقت بغض و اندوه و بیماریِ عزیز، ندارم.

عزیزانم را، دوستانم را، خانواده‌ام را؛ به تو می‌سپارم

خودت آن‌ها را میان آغوش امن خدایی‌ات جا کن،

خودت ضامن آرامش و سلامتی‌شان باش،

که آنان با ارزش‌ترین دارایی من روی زمین‌اند،

و من فقط به «تو» می‌سپارمشان...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

عشق برای من ، چیزی شبیه به انگورهای شهریور است ؛ خواستنی ، شیرین ، ویرانگر ...

و فراموشی ؛

آنتی هیستامین های گاه گاهی

که افاقه نمی کنند !




چشمهایش چشمهایش
1 ماه

باید کسی را دوست بداری تا هر صبح دلیل محکمی برای بیدار شدن داشته باشی و هربار که به بن‌بست رسیدی برهان قاطعی برای جا نزدن و ادامه دادن...

باید کسی را دوست بداری تا "هر نفـس که فرو می‌رود ممـد حیات باشد و هر نفـس که بیرون می‌رود مفرح ذات"...

باید کسی را دوست بداری تا با تماشای نور باریک و ضعیف ماه، غرق اشتیاق شوی و با شنیدن آوای آرام جیرجیرک‌ها، احساس رهایی کنی.

آنان که کسی را دوست دارند، احساس زنده‌بودن می‌کنند و آنان که توسط کسی دوست داشته می‌شوند، زندگی می‌کنند...

چه خوشبختند آنان که دوست دارند و چه خوشبخت‌ترند آنان که دوست داشته می‌شوند...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

آدم‌های کوچک را می‌شناسید؟ همان‌ها که توان خوشحال کردن خود را به هیچ قیمتی ندارند و می‌کوشند به هرقیمتی، دیگران را غمگین کنند.

همان‌ها که آنقدر چشم و نگاهشان را به گام و دنیای آدم‌ها دوخته‌اند که سال‌های سال نه گامی برداشته‌اند، نه دنیاشان را ساخته‌اند، همان‌ها که برای کوتاهی‌های خود در قبال خود، دنبال مقصر می‌گردند میان دیگران!

همان‌ها که نظری تنگ دارند و بلندنظر نیستند، که به‌جای آرزو، حسرت می‌کشند و به‌جای تلاش، سنگ می‌اندازند، همان‌ها که دیر یا زود تاوان پس می‌دهند، تاوان خصلت‌های سیاهی که در دل پرورانده‌اند...

آدم‌های کوچک را می‌شناسید؟ آن‌ها سعی نمی‌کنند بزرگ شوند، به آب و آتش می‌زنند دیگران را کوچک کنند...

و خداوند حواسش به همه چیز هست،

و خداوند آدم‌های کوچک را دوست ندارد.




بیشتر...

صفحات: 1 2 3 4