loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : نرگس_صرافیان_طوفان

چشمهایش چشمهایش
7 روز

دوباره سالی گذشت

دوباره هرچه که بود و نبود، تمام شد عزیز

دوباره درخت، سبز شد و

پرستوهای کوچیده، بار دگر هم

به خانه برگشتند

دوباره زمین از غمی سترگ

دوباره جهان از شبی عجیب،

خلاص شد، خلاص...

دوباره سالی گذشت

دوباره هرچه که بود و نبود؛

سیاه یا سپید،

و خوب یا که بد،

تمام شد عزیز...

نفس بکش، چه هوایی!

چه باد سرکشِ خوبی!

چه سالی و چه شروعی

چه روز خوش یُمنی!

درست می‌شود امسال، هرچه ویرانی‌ست

امید دارم من

به این دگرگونی

امید دارم من

درست خواهد شد

هر آنچه زخمی و بیمار و بی سرانجام است؛

درست خواهد شد ...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
8 روز

هزار و چهارصدِ عزیز! خواهش می‌کنم برای ما کمی حالِ خوب بیاور، کمی دلخوشی و کمی لبخندهای از تهِ دل.

دلمان تنگ شده برای حتی یک جرعه خوشحالیِ معمولی، برای آرامش داشتن‌های عمیق، برای دور هم جمع شدن‌های بدون هراس.

هزار و چهارصدِ عزیز! تو پایان تمام سیزده‌های غمگینی، تو شروعی دوباره‌ای، تو حتی اسمت با سال‌های پیش از این، فرق دارد. فرق داشته باش لطفا! متفاوت باش،

و خوب باش، با مردمی که در قرن قحطیِ عدالت و لبخند زیسته‌اند...

چشمان ما کمی بیشتر از سال‌های قبل، به دستان سبز توست🌱

به آغوش در انتظار بهار ما خوش آمدی...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
8 روز

خدایا آمده‌ام برای حال مردم کشورم دست به دامانت بگیرم و دعا کنم، برای خاطر دل‌های بیقرار و سینه‌های داغداری که از تباهی و دردها گریخته‌اند و امیدشان به نگاه و دستان مهربان توست، ناامیدشان نکن خدا!

دلم گرفته از این روزهای سردی که هرثانیه داریم در آتش اضطراب ناگزیر آن می‌سوزیم و گرم نمی‌شویم، دلم گرفته از شرایطی که هست، از اینکه مردم کشورم را بیقرار می‌بینم و کاری از دستم ساخته نیست، از اینکه نمی‌شود پنهان کنم که چقدر غمگینم این‌روزها.

می‌ترسم آخر خسته از انتظار و ناامید از معجزه شویم...

چقدر نیاز دارم بیایی و کنار گوشم آرام بگویی؛ نگران نباش، خودم درستش می‌کنم، خودم مراقب عزیزانت هستم، خودم حواسم به همه چیز هست، نگران نباش...

خداااا! رهایمان نکن، ما بدون تو کودکان گم شده در دل شب‌های تاریک یک بیابانیم؛ دستان ما را بگیر که می‌ترسیم از تاریکی، دستان ما را بگیر...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
8 روز

دوقدم مانده که این سال، به پایان برسد

موسم پرگُل و سرسبز بهاران برسد

دوقدم مانده به آغاز بهاری دیگر ؛

کاش امّید، به ویرانه ی شیران برسد




loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

من یک زنم

از جنس فروغ‌ها، پروین‌ها، آرتمیس‌ها، سد شکن‌ها ،

از جنس اقتدار مادرترزا، ماری کوری، روزولت، آکیتن ...

مرا دست کم نگیرید !

اگر مرا و توانمندی‌های مرا در حصر بخواهید ؛

خودتان را محصور کرده اید ...

آری من زنم ؛

نیمه‌ی آفریننده ی یک جامعه ...







8 مارس، روز جهانی زن ❤️

loading...
ムイノ乇ん ムイノ乇ん
در سپیدار . 1 ماه

امروز..
روز اول دنیا بود
«آبان» تمام عمر..
برای من
چیزی ورای کل قضایا بود


🍁


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

من بلدنیستم وقتی دلم گرفت

باکسی درد دل کنم

بلدنیستم وقتی بی پناه بودم

به کسی پناه ببرم

من عادت کرده ام همه جا قوی باشم

و این بیشتر از همیشه ضعیفم می کند !




چشمهایش چشمهایش
4 ماه

تصویری که می‌بینید تصویر زنی‌ست که غرور جنگ را به بازی گرفته!

زنی که بعد از حمله‌ی هوایی، روی آوارها نشسته و با خیالی آسوده، چای می‌نوشد.

باید از او استقامت و امید را یاد گرفت، و آموخت که هرچقدر هم که ویران کردند، باید با لبخند و آرامش، از لابلای رنج‌ها عبور کرد.

باید اهمیت نداد و قوی‌تر شد و جهان را به سُخره گرفت.

باید در نهایت ویرانی، پشت به دنیا کرد، روی آوار آرزوها نشست، یک فنجان چای نوشید و اجازه داد دنیا خودش را لای سیاست و دروغ و جنگ و بی‌انصافی خفه کند.



که نهایت لطف ما به خودمان همین است؛ که در دل اینهمه خشم و هیاهو، گوشه‌ای بنشینیم و خودمان را آرام کنیم.

درست مانند زنی که از آوارهای جنگ برای خودش سکو ساخته، روی آن در کمال آرامش نشسته و چای می‌نوشد.




بیشتر...

loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

شب که می شود

کمی بیشتر هوایِ دلهای هم را داشته باشید ...

شب ها

بی رحم ترین آدم ها هم بی پناهند ،

چه برسد به آدم هایِ ساده !




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

چقدر خوب، که هستی!

چه خوب که هوای مرا داری

و چه خوب تر که دوستت دارم!

همیشه باش؛

من نیاز دارم کسی شبیه به تو را دوست داشته باشم

من نیاز دارم کسی شبیه به تو دوستم داشته باشد...

و اینجا فقط تویی که شبیه به تویی،

فقط تویی که شبیه به تو می خندی و

فقط تویی که شبیه به تو حرف می زنی...




صفحات: 1 2 3 4 5