loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : نرگس_صرافیان_طوفان

چشمهایش چشمهایش
11 روز

خورشید که می‌تابد، آرام‌تر می‌شوم، انگار جوانه‌ی تازه‌ای در دلم می‌روید و ستاره‌های امیدم پر نورتر می‌شوند، انگار که آسمان با هر طلوع، هزار بار متولد می‌شود و کسی به هزاران زبان کشف نشده گوشزد می‌کند که "شب ماندگار نیست".
خورشید که می‌تابد، نهال سبزی میان باورم می‌کارم و به خودم یادآور می‌شوم که همیشه خورشیدی ورای هر تاریکی، برای طلوعی غافلگیرانه در کمین نشسته.
همیشه خورشیدی‌ هست که مشتاق است برای طلوع کردن و همیشه نوری هست تشنه‌‌ برای تابیدن.
خورشید که می‌تابد، دوباره سبز می‌شوم، چونان بهار که با شکفتن اولین گل خاطره‌ی هزار هزار زمستان را با اشتیاق به زمین می‌ریزد، چونان نوزاد که با تولد، خاطرات تاریک زهدان مادر را...
که شاید لازم است قدری در سیاهی و تاریکی سر کنی تا به نور و به آفتاب برسی.


بیشتر...

loading...
چشمهایش چشمهایش
22 روز

گاهی فقط بیخیال باش ...
وقتی قادر به تغییرِ بعضی چیزها نیستی ؛
روزت را برای عذابِ داشتن ها و افسوسِ نداشتن ها خراب نکن ..
دنیا همین است ؛
همه ی بادهای آن موافق ،
همه ی اتفاقات آن دلنشین ،
و همه ی روزهای آن خوب - نیست !
اینجا گاهی حتی آب هم ، سر بالا می رود ...
پس تعجبی ندارد اگر آدم ها جوری باشند که تو دوست نداری !
گاه گاهی در انتخاب هایت تجدید نظر کن .
فراموش نکن ؛
تو مجاز به انتخابِ آدم هایی ، نه تغییرِ آن‌ها ...


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

جمعه ها ؛
باید که فارغ شد از این شهرِ شلوغ
دور شد از قیل و قال ...
جمعه یعنی حالِ خوش ؛
جمعه یعنی ؛ بیخیال ...


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

گاهی اوقات لازم است ، گوشه ی دنجی بروی و با خودت خلوت کنی .
جایی به دور از شلوغیِ آدم ها بنشینی و ببینی با خودت و زندگی ات چند چندی ؟!
لابلای شلوغی و همهمه ی این روزها ؛
نشستن در سکوت و تنهایی ؛
بدجور می چسبد !


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

همه ما کسانی در زندگیمان داریم
که هرچه به ما بد کنند
باز هم دلمان میخواهد باشند

مهم نیست چقدر عذاب بکشیم
یا چقدر تحقیر شویم
همین که احساس کنیم هستند
خیالمان راحت میشود!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دختر؛
معجزه ایست که بعد از آفرینش آن
تمام فرشتگان
بی اختیارکف زدند .
دخترها فرشته نیستند،
فرشته ها می‌خواهند دختر باشند!
آری؛
دخترداشتن؛ سعادت می‌خواهد...


♥سوگــند ♥ ♥سوگــند ♥
2 ماه

🔸
ناگزیرترین حالتِ زندگی اینجاست که ادامه دارد...

آدم‌ها می‌روند، دلخوشی‌ها به پایان می‌رسند، زمانه سخت می‌گیرد و دلیل محکمی برای خندیدن نمی‌ماند، اما هر طلوع آفتاب، این واقعیتِ اجتناب‌ناپذیر را به صورتِ انکارِ آدم‌ها می‌کوباند که "زندگی ادامه دارد".
رفتنی‌ها می‌روند، ماندنی‌ها می‌مانند، عزادارها رخت سیاهشان را بیرون می‌کنند، دستی به موهایشان می‌کشند و برای ادامه‌ی روزمرگی‌هایشان راهیِ جاده‌های پرپیچ‌و‌خمِ زندگی می‌شوند، بلاها فرو می‌ریزند، آدم‌ها زیر آوارها مدفون می‌شوند، خودشان را بیرون می‌کشند، می‌تکانند و با تمام درد، ناگزیرند به ادامه، ناگزیرند به فراموشیِ دیروزها و سرسپردن به امروزها...
واقعیت این است که ما ذرات معلقی در فضای بیکرانه‌ی روزگاریم و مشکلات و احساسات و دردهایمان تاثیری روی جریان پیش‌رونده‌ی زمان ندارد!
اسب زمان، بی‌تفاوت و دیوانه‌وار، به پیش می‌راند و زندگی با تمام تلخی و شیرینی و خوبی و بدی‌اش، در غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین حالتِ ممکن، ادامه دارد...
🍃🕊

بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
6 ماه

باز هم سیزدهی دیگر و ما خانه نشین !
به صلاح است که بیرون نرویم ...
از خدا خواسته ام ؛
کلّ خوشبختیِ دنیا ، گره ای کور شود با همه ی زندگی ات ...
و غم از خانه و کاشانه ی تو دور شود .
همه روزت نوروز ،
همه ایامت عید ،
باغ لبخندت سبز ...


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

بزرگترین حسرتت خواهم شد
روزی رامیبینم
که میان آه کشیدنهای گاه وبیگاهت
این منم که در ذهنت تکرار میشوم
تو شبیه شاعران
بغض خواهی کرد و من
جای دیگری
در آغوش کشیده خواهم شد...


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

جنبه‌ی محبت نداریم
ظرفیتمان که تکمیل شد؛
غرورمان سر ریز می‌شود ،
و سیل بی‌تفاوتی‌مان ؛
افراد مهربان را غرق می‌کند.
آرام که گرفتیم؛
هاج و واج؛
دنبال محبت می‌گردیم،
آدم‌های عجیبی هستیم !


loading...
صفحات: 1 2