loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : نرگس_صرافیان_طوفان

چشمهایش چشمهایش
27 روز

چقدر خوب، که هستی!

چه خوب که هوای مرا داری

و چه خوب تر که دوستت دارم!

همیشه باش؛

من نیاز دارم کسی شبیه به تو را دوست داشته باشم

من نیاز دارم کسی شبیه به تو دوستم داشته باشد...

و اینجا فقط تویی که شبیه به تویی،

فقط تویی که شبیه به تو می خندی و

فقط تویی که شبیه به تو حرف می زنی...




چشمهایش چشمهایش
1 ماه

دوستش داری؟ سعی کن زیاد نشناسی‌اش!

سعی کن زیاد از گذشته و خاطراتش سر در نیاوری و نفهمی که پیش از تو و بدون حضور تو، چگونه از پس زندگی و احساساتش برمی‌آمده. نفهمی که چه خصلت‌های ناپسندی دارد و روی آن‌ها تمرکز نکنی، که آدم‌ها ترکیبی از خصلت‌های خوب و بد هستند و انتخاب آن‌هاست که خوب باشند یا بد.



باور کنید بخاطر خودتان می‌گویم، احساسات، تا زمانی که به بن‌بستِ شناخت‌ و اکتشاف نرسیده‌اند، سالم‌اند و نجات‌‌بخش و به محض رسیدن به جستجوی نقص‌ها و ایرادها؛ رنگ می‌بازند، علاقه‌ها از بین می‌روند و آدم‌ها عوض می‌شوند.



علاقه‌تان که به مرحله‌ی کنجکاوی و اکتشاف رسید، همانجا متوقف شوید و ادامه ندهید.

نکند چشم باز کنید و ببینید عزیزترین‌تان منفورترین شده‌،

نکند چشم باز کنید و از دریای علاقه‌تان یک جرعه هم باقی نمانده باشد!

گاهی چشم و گوشتان را ببندید و برای تداوم عشق و علاقه‌تان هم که شده، اجازه بدهید آدم‌ها ناشناخته بمانند.




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

تمام شد ؛

پاییزی که بوی ناب عشق و مهربانی می داد .

فصل نارنجی بینظیری، که با همه ی فصل‌ها فرق داشت ...

ما ماندیم و

خیابان هایی ؛

که دلشان برای مهربانی درخت و آغوش برگ ها، تنگ می شود .

برای نازدانه ی دل نازک فصل ها ،

که صدای هق هق شبانه اش ؛

توی گوش کوچه های شهر ،

تا همیشه خواهد ماند .

پاییز تمام شد ،

و این خیابان ها ؛

تا رسیدن بهار ،

بغض گلوگیرشان را

با دو جرعه برف و آفتاب ،

قورت خواهند داد ...




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

کِیف می‌کنی دنیا؟ که بعد از اینهمه ناملایمتی و رنج و اتفاق، هنوز می‌خندیم؟

تو سخت می‌گیری و ما آستانه‌ی طاقتمان را بالا می‌بریم، تو محدود می‌کنی و ما رهاتر می‌شویم، تو مسدود می‌کنی و ما راه‌های تازه پیدا می‌کنیم.

ما در تاریکی می‌مانیم، ولی نور را از یاد نمی‌بریم، ولی با سیاهی اُخت نمی‌شویم.

تو به خودت قول بده ما را از پا در بیاوری، ما هم از رو نمی‌رویم و قول می‌دهیم قوی‌تر باشیم.

ما را شبیه به درخت آفریده‌اند،

که شاخه‌هامان را می‌بُری و قد می‌کشیم،

و هزار نهال از بریده‌هامان جوانه می‌زند.




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

چشم به هم زدیم و پاییز تمام شد، چشم به هم زدیم و زمستان رسید، چشم به هم زدیم و حوصله‌ای برای وداع با پاییز هم نداشتیم...

پاییز بود و کنار هم نبودیم، پاییز بود و با کسی قدم نزدیم، پاییز بود و به گرمی آغوش کسی پناه نبردیم، و حالا یلدا رسیده و محکومیم به تنهایی ...

یلدایی بدون جمع شدن‌ها و قصه گفتن‌ها و خندیدن‌ها، یلدایی در انزوا و سکوت، یلدایی بدون شور و شوق، یلدایی به دور از هم...



تفال می‌زنیم به دیوان حافظ و امید داریم که بشنویم؛ "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور..." و یوسف گمگشته‌ی ما شادی‌ست و سلامتی‌ست و همنشینی‌های بدون هراس...

امید داریم که سال بعد پاییز که رسید کنار هم باشیم با عشق و لبخند و بگوییم: این پاییزی که گذشت؛ آخرین پاییزی بود که کنار هم نبودیم و حالمان خوب نبود.

امید داریم...🌱




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

.

کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و

تنهایِ جهان را در آغوش کشید،

برایشان چای ریخت،

کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده،

به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید

و حالشان را خوب کرد.

کاش می شد این را قاطعانه و آرام

در گوشِ تمامِ آدم ها گفت؛ که غم و اندوه،

رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند،

که حالِ همه مان خوب خواهد شد...






loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

ما روزهای سختمان را بدون یاریِ آدم‌ها پشت‌سر گذاشتیم.

ما خودمان با دست‌های خودمان دیوارهای سرد و سنگین مقابلمان را شکافتیم و به روزنه‌های امّید رسیدیم.

ما خودمان هم‌درد و انگیزه‌ی روزهای سخت خودمان بودیم و رسیدن روزهای خوب را به خودمان وعده دادیم و طاقت آوردن را از خودمان وعده گرفتیم و طاقت آوردیم.

ما روزهای سخت را یک‌تنه حریف شدیم، یک‌تنه جنگیدیم، یک‌تنه درد کشیدیم و درد، از ما آدم دیگری ساخت.

دیگران اما؛ هیچ‌گاه نفهمیدند چرا این آدم از یک جایی به بعد سکوت کرد و شبیه به قبل نشد...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

آدم برای اینکه احساس زنده بودن کند، باید کسی را دوست داشته باشد.

باید کسی را دوست بداری تا هر صبح دلیل محکمی برای بیدار شدن داشته باشی و هربار که به بن‌بست رسیدی برهان قاطعی برای جا نزدن و ادامه دادن...

باید کسی را دوست بداری تا "هر نفس که فرو می‌رود ممد حیات باشد و هر نفس که بیرون می‌رود مفرح ذات"...

باید کسی را دوست بداری تا با تماشای نور باریک و ضعیف ماه، غرق اشتیاق شوی و با شنیدن آوای آرام جیرجیرک‌ها، احساس رهایی کنی.

آنان که کسی را دوست دارند، احساس زنده‌بودن می‌کنند و آنان که توسط کسی دوست داشته می‌شوند، زندگی می‌کنند...

چه خوشبختند آنان که دوست دارند و چه خوشبخت‌ترند آنان که دوست داشته می‌شوند...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

باید برای بعضی "از دست دادن‌ها" از خدا تشکر کرد و برای بعضی رفتن‌ها، از آدم‌ها...

باید تشکر کرد که رفتند و از دست رفتند و ما را قوی‌تر کردند. باید تشکر کرد که ما را با نعمت بزرگِ نداشتن خودشان آشنا کردند. که گاهی نداشتن‌ها پر منفعت‌تر است از داشتن‌ها، و از دست دادن‌ها آموزنده‌تر است از به دست آوردن‌ها.

باید اعتراف کرد که اگر نمی‌رفتند ما هرگز ارزش واقعی خودمان را نمی‌فهمیدیم و تنهایی ایستادن را بلد نمی‌شدیم.

باید اعتراف کرد که اگر از دستشان نمی‌دادیم، آرامشمان را به دست نمی‌آوردیم.

باید اعتراف کرد که اگر هنوز هم بودند؛ ما آدمِ جسورِ امروز نبودیم...




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
3 ماه

خدایا ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، که می‌شد لابه‌لای همین مشکلات و دغدغه‌های ریز و درشت، با خیالی آسوده فنجانی برداشت، چایی ریخت، کنار پنجره‌ای ایستاد و در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید.

که می‌شد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، می‌شد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصه‌ها را فراموش کرد.

دلمان لک زده برای یک لبخند، یک خیال تخت...

دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی.

خدایا در آغوشمان بگیر که خسته‌ایم،

خودت حال زمین را خوب کن.




بیشتر...

صفحات: 1 2 3 4 5