loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : ناظم_حکمت

چشمهایش چشمهایش
6 روز


زندگی
مشغله‌ای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو


چشمهایش چشمهایش
13 روز

بیا با من
به آنجا رویم
که شادی جرم نیست.


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

آنقدر
دوستت دارم و
آنچنان دلتنگ ات هستم
که جز این دو فعل
اگر چیز دیگری بگویم بیهوده‌ست...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

شعر هایم
به تمنای چشمان توست
چشمهایت را نبند
هستی ام به باد می رود...


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

کتابی می خوانم،
تو در آنی
ترانه ای می شنوم،
تو در آنی
نان می خورم
در برابرم توئی
ای هميشه حاضر من


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

آنقدر دوستت دارم
و آنچنان دلتنگت هستم
که جز این دو فعل،
اگر چیز دیگری بگویم
بیهوده‌ست...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

شادی کوچکی می‌خواهم،
آنقدر کوچک، که کسی نخواهد آن را از من بگیرد.


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

شادیِ کوچکی می‌خواهم.
آنقدر کوچک
که کسی نخواهد آن را از من بگیرد...


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

ﺷﺎﺩی ﮐﻮچکی می ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ
ﮐﻪ کسی ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﻴﺮﺩ...


loading...