loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مژگان_بوربور

چشمهایش چشمهایش
4 روز

این هوا
نشانه از تو دارد
باران و عطرِ بهار و
آرامشش...
باید در این هوا
عاشقانه نفس کشید
که زندگی را دلچسب تر کند ...



‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

همه در گیر زیبایی بهارند...
نوش جانِ شان
امّا
نرسند به
حال ِخوش من که
محو ِ
تماشای توام...


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بیا...
بهارِ قلب من باش
عطرآگین کن احوال مرا
تا دلم دوباره جوانه عشق بزند
که من ، بی تو
از پس زمستان سخت بر آمده ام


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

از تن واژه ها
پیکری تراشیده ام
از تو
که عاشقانه بسرایمت
تا مست کند جانِ جهان را....


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

کاش انگشتانت گِره میخورد
به "دستانم"
دلت پُر میشد از عشق "من"
آن گاه
دنیا خلاصه میشد
در آغوشِ "مردانه ات"


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

دیگر دلم آرام ندارد
یادت اینجاست
خودت کجایی؟
بی انصافیست،
حواس من به تُ باشد
و حواس تُ جایی دیگر....


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

"عزیزِ لحظه های من"
دلم شانه های امن تو را میخواهد
چه کنم دل است و کارش عاشقی
"عشق " کاری کرده
به هر بهانه ای هوای "تو" را کند.