loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مولوی

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بی‌ او نتـوان خُفـتن...






MisAngel MisAngel
2 ماه


‌دل برنکنم زِ دوست

تا جان ندهم...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

عمر که بی‌ عشق رفت هیچ حسابش مگیر

آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر




loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ماه

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو...






چشمهایش چشمهایش
7 ماه

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم




چشمهایش چشمهایش
7 ماه

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو





چشمهایش چشمهایش
9 ماه

چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد


چشمهایش چشمهایش
1 سال

حیران شدم در کار تو ،درمانده از رفتار تو
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم می کنی

چشمهایش چشمهایش
1 سال

‏اندر دل من درون و بيــرون هـمـــه اوست


چشمهایش چشمهایش
1 سال

دردی است غیر مردن
آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم
کاین درد را دوا کن...


صفحات: 1 2