loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مولانا

چشمهایش چشمهایش
2 روز

دلی دارم که خوی عِشق دارد
که جُز با عاشقان هَمدم نگردد


چشمهایش چشمهایش
5 روز

تو تمنایِ من
و یار من
و جان منی،
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی . . .


چشمهایش چشمهایش
6 روز

هیچ نرفت و نرود
از دلِ من صورتِ او


چشمهایش چشمهایش
7 روز

گر تو، گرفتارم کنی؛
من با گرفتاری خوشم


چشمهایش چشمهایش
9 روز

عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جانِ تو...


رضا نعمتی رضا نعمتی
14 روز

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست
باران که شدى، پياله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
باران ! تو که از پيش خدا مى آیی
توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست...
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
اين بى خردان،خويش ، خدا مى دانند
اينجا سند و قصه و افسانه يکيست
از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست
گر درک کنى خودت خدا را بينى
درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکیست

بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
14 روز

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی
در اوج بیماری خوشم


چشمهایش چشمهایش
14 روز

هم او که دلتنگت کند،
سرسبز و گُلرنگت کند...


چشمهایش چشمهایش
26 روز

حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توست
سرِ عقل آمده هر بنده که دیوانه توست !


loading...
چشمهایش چشمهایش
27 روز

نگفتمت که منم
بحر و تو یکی ماهی؟
مرو به خشک
که دریای با صَفات منم...


صفحات: 1 2