loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مریم_قهرمانلو

چشمهایش چشمهایش
4 ماه

کاش یکی باشد

مسلط به دوست داشتن

با پیش فرضِ ماندن

آنقدر که اضافه اش

از آغوش‌ات بزند بیرون!

و بداند زندگی

بی دلبری های مکرر

نه آبی گرم می‌کند،

نه دل...!




چشمهایش چشمهایش
4 ماه

یک نوع دوست داشتن هم هست؛

که نیـست

نه کنارمان،

نه برایمان...!




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

مادربزرگ میگفت :

آدم بوی غذایی را بشنود

دلـش بخواهد

و نداشته باشدش

نفسَش میماند ؛ مریض میشود ..!

دیروز کنارِ پنجره

بوی عطرت

می آمد ...




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

.. نه جانم !

روز درد ندارد ..

شب است که می‌فهمی تا به حال

چقدر مُرده ای ...




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

همه‌ی ما

یک خیابان داریم

یک کافه

و یک عکس

که دو نفره‌هایمان را

با چشم خود دیده بودند

همیشه

آن خیابان

آن کافه

و آن عکس را داریم

اما

آن یک نفر را ...

بگذریم!

چای از دهن افتاد




چشمهایش چشمهایش
5 ماه

چه بیکـران ندارمت

چه عاشقانه نیستی ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

من نمی‌خواهم کسی بیاید

که عقلم را سر جایش بیاورد

و منطقم را بالا ببرد

یا بگوید چگونه بخند و بپوش و ببین.

چگونه باش و نباش.

من فقط دلم می‌خواهد،

کسی بیاید که با او

دیوانه ی بهتری باشم همین...




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

نه که دلتنگت شده باشم ها

نه!

فقط می‌خواهم بگویم

به پاهایت

آمدن می آید.

همین...




loading...
چشمهایش چشمهایش
7 ماه

برای حجمِ آغوشت تمام عمر می جنگم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
10 ماه

من نمی‌ خواهم کسی بیاید که

عقلم را

سر جایش بیاورد و منطقم را بالا

ببرد..

یا بگوید چگونه بخند و

بپوش و ببین

چگونه باش و نباش

من فقط

دلم می‌ خواهد کسی بیاید که با او

دیوانه ‌ی بهتری باشم!!

همین...






صفحات: 1 2 3 4