loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مریم_قهرمانلو

چشمهایش چشمهایش
8 روز

.. نه جانم !

روز درد ندارد ..

شب است که می‌فهمی تا به حال

چقدر مُرده ای ...




چشمهایش چشمهایش
9 روز

همه‌ی ما

یک خیابان داریم

یک کافه

و یک عکس

که دو نفره‌هایمان را

با چشم خود دیده بودند

همیشه

آن خیابان

آن کافه

و آن عکس را داریم

اما

آن یک نفر را ...

بگذریم!

چای از دهن افتاد




چشمهایش چشمهایش
9 روز

چه بیکـران ندارمت

چه عاشقانه نیستی ...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

من نمی‌خواهم کسی بیاید

که عقلم را سر جایش بیاورد

و منطقم را بالا ببرد

یا بگوید چگونه بخند و بپوش و ببین.

چگونه باش و نباش.

من فقط دلم می‌خواهد،

کسی بیاید که با او

دیوانه ی بهتری باشم همین...




loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

نه که دلتنگت شده باشم ها

نه!

فقط می‌خواهم بگویم

به پاهایت

آمدن می آید.

همین...




loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

برای حجمِ آغوشت تمام عمر می جنگم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

من نمی‌ خواهم کسی بیاید که

عقلم را

سر جایش بیاورد و منطقم را بالا

ببرد..

یا بگوید چگونه بخند و

بپوش و ببین

چگونه باش و نباش

من فقط

دلم می‌ خواهد کسی بیاید که با او

دیوانه ‌ی بهتری باشم!!

همین...






چشمهایش چشمهایش
6 ماه

مثل بوقِ بلندِ اتوبوس

مثل داغ بودنِ چای

یا آبِ یخِ زیرِ دوش

یادت را میگویم

میانِ خنده هایم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

پرنده ترینم

نه که بال داشته باشم

دوستت دارم




loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

من همیشه که به تو فکر نمیکنم؛

مثلا هر وقت کتاب میخوانم،

بعد هی یک بند را نمیفهمم

و از اول میخوانم یعنی دارم

به تو فکر میکنم...

یا وقت هایی که غذا شور میشود،

یا مثلا آخرِ یک مسیر میفهمم که اشتباه آمده ام!

همیشگی که نیست...

فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت!






صفحات: 1 2 3