loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : مریم_قهرمانلو

چشمهایش چشمهایش
14 روز

برای حجمِ آغوشت تمام عمر می جنگم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

من نمی‌ خواهم کسی بیاید که

عقلم را

سر جایش بیاورد و منطقم را بالا

ببرد..

یا بگوید چگونه بخند و

بپوش و ببین

چگونه باش و نباش

من فقط

دلم می‌ خواهد کسی بیاید که با او

دیوانه ‌ی بهتری باشم!!

همین...






چشمهایش چشمهایش
3 ماه

مثل بوقِ بلندِ اتوبوس

مثل داغ بودنِ چای

یا آبِ یخِ زیرِ دوش

یادت را میگویم

میانِ خنده هایم...




loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

پرنده ترینم

نه که بال داشته باشم

دوستت دارم




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

من همیشه که به تو فکر نمیکنم؛

مثلا هر وقت کتاب میخوانم،

بعد هی یک بند را نمیفهمم

و از اول میخوانم یعنی دارم

به تو فکر میکنم...

یا وقت هایی که غذا شور میشود،

یا مثلا آخرِ یک مسیر میفهمم که اشتباه آمده ام!

همیشگی که نیست...

فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت!






چشمهایش چشمهایش
4 ماه



برایِ حجمِ آغوشت

تمامِ عمر می‌جنگم..




loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

آن‌جا را نمی‌دانم

اما اینجا بی‌تو، بدون آغوشت

خیابان به خیابان، برگ به برگ،

پاییز به شدت دارد اتفاق می‌افتد




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

او را خيالِ ماندن در کوی ما نباشد




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

ماییم و تو را دیدن

گل از بغلت چیدن

صد مرتبه بوسیدن

هرچند دلم پر بود...




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

مامان همیشه میگه :

چای باید خوب دم بکشه

تا عطر و رنگ واقعیشو بفهمی ...

زود برش داری ، عطر و رنگش اصل نیست

دیر برداری میجوشه !

چای اگه بجوشه که خوردنی نیست !

ولی اگه دم بکشه ، بشینی کنارِ ایوون ، بارون بزنه ، فنجونتو بگیری دستت ، گرماشو حس کنی ، اونوقته که لذت داره ...

دوست داشتنم همینه ...

عجله نکن ، لفتش هم نده

بذار خوب دم بکشه ...




صفحات: 1 2 3