loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : محسن_صفری

چشمهایش چشمهایش
8 روز

آذر انتهای پاییز است..

جایی برای وداع همیشگی با عاشقی!

درست مثل برگ درختی که خودش را

از باد و باران و خشکی و تنهایی نجات داده

تا شاید دوباره جان بگیرد!

تا شاید برخلاف همه چیز در پاییز گرما بگیرد و سبز شود!

آذر..

انتهای شبهای دلتنگی است

انتهای شبهای عاشقی..

شبی یلدا دارد که انتهای تمام شب هاست..

بلندترین شب سال که منتظر مانده شاید برخلاف همه قاعده ها

پاییز جای خودش را به زمستان ندهد

آذری که آتش است و حالا..

باید به پای سرمای زمستان بسوزد..




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
9 ماه

دلیل میخواستم برای دیوانگی‌ام؛
خوب کردی آمدی.


Ainaz91 Ainaz91
10 ماه

وقتی می‌خوای یه نفر که خیلی دوستش داری رو فراموش کنی ، مثل این می‌مونه که با خودکار نوشته باشی و بخوای با پاک کن پاکش کنی یا بخوای غلط گیر استفاده کنی ...!
شاید با پاک کن کم رنگ بشه یا اونقد بکشی رو کاغذ که حتی کاغذ پاره بشه ! یا با غلط گیر روش رو بگیری که دیگه اون نوشته رو نبینی ، یا یه تیکه از کاغذت کنده میشه یا یه لکه روش می‌مونه ...!
اما بازم اثرش هست، هیچ وقت نمیره، هیچ وقت ...


چشمهایش چشمهایش
1 سال

هنوز به این امید زنده ام
که تو یک روز
حتی با آخرین قطار هم که شده
خودت را به من میرسانی..


Ainaz91 Ainaz91
2 سال

با "بوسیدنت"
خلاصه می کنم،
صبح به صبح
" دوست داشتنت" را


♥️

Ainaz91 Ainaz91
2 سال

حس میکنم معلق مانده ام!
نه دستم به جایی بند است و
نه پاهایم روی زمین
حس تلخی که نه می شود رفت
و نه می شود گرفت!
یک عذاب ناتمام که انگار،
زندگی میخواست مرا
بین رفتن و گرفتن امتحان کند



♥️