loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : لیلا_مقربی

چشمهایش چشمهایش
23 روز

مـن و خـورشیــد
ساعـت را میخکوب میکنیم
تا "صبـح"از چشمان پرفروغِ
تــو آغـاز شـود !


loading...
چشمهایش چشمهایش
1 ماه

شب چه صبور است ،
چه دلِ بزرگی دارد ...!
که پایِ دلتنگیِ عاشقان ،
تا صبح بیدار است ...!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

معجزه
دوست داشتنِ توست،
که حتی بدون حضورِ خودت
هر روز
در من اتفاق می‌افتد..


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

مـن و خـورشیــد
ساعـت را میخکوب میکنیم
تا "صبـح"از چشمان پرفروغِ
تــو آغـاز شـود !


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه


می‌خواهم به یادِ من باشی؛
اگر تو
به یادِ من باشی
عینِ خیالم نیست
که همه فراموشم کنند...!


loading...
چشمهایش چشمهایش
4 ماه

غریبه است،
هر کسی جز تو در حوالیِ من...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

کاش آن "مقصدی" بودم،

که تو را مشتاقِ رفتن کرد...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

تو میخندی
و من
بی قرار میشوم
برای بوسیدنت ،،،


چشمهایش چشمهایش
6 ماه

یک طرف رویای ست
یک طرف اندوهِ من؛
آن طرف عشقی که سرد است،
این طرف دردی که گرم...!


loading...
چشمهایش چشمهایش
6 ماه

از بعضی اتفاق‌ها
نباید ساده گذشت
مثلاً این‌که تو باشی
این ‌که بلند بخندی
و این ‌که بلندتر بگویی
«دوستت دارم»...


loading...
صفحات: 1 2