loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فریدون_مشیری

°º¤❄ عـالیــــه ❄¤º° °º¤❄ عـالیــــه ❄¤º°
در شــــــــکوفه سـپیـــــــــد . 7 روز

شوق دیدار توام هست
چه باک
به نشیب آمدم اینک ز فراز
به تو نزدیک ترم، می دانم
یک دو روزی دیگر
از همین شاخه لرزان حیات
پرکشان سوی تو می آیم باز
"دوستت دارم"
بسیار هنوز...


چشمهایش چشمهایش
12 روز

بنشین، مرو..
حکایت وقتِ دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

‌ای سراپا همه خوبی تک و تنها
به تو می‌‌اندیشم ...


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دست در دست کسی،
یعنی پیوند دو جان!
دست در دست کسی
یعنی پیوند دو عشق!!
دست در دست کسی داری
اگر دانی، دست،
چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست...


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

در بنفشه زار چشم
من ز بهترین ،
بهشت ها گذشتم ...!


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

بوی محبوبه‌ی شب
همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این
جام پر از نوش مرا....


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

گوش کن
خاموش ها گویاترند،،
در خموشی های من فریادهاست..


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

من از کجا
سر راه تو آمدم، ناگاه
چه کرد با دل من
آن نگاه شیرین، آه
مُدام پیش نگاهی
مُدام پیش نگاه


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

من گرفتار شبم
در پی ماه آمده‌ام
سیب را دست تو دیدم،
به گناه آمده‌ام...

شب و گیسوی تو
تا باز به‌ هم پیوستند؛
من به شبگردی این
شهر سیاه آمده‌ام ...!


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

تو غیر از دیگران بودی
که امروز ؛
نه می دانی، نه می پرسی نشانم؟


صفحات: 1 2