loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فریدون_مشیری

چشمهایش چشمهایش
5 روز

روزهایی كه بی تو می گذرد

گرچه بـا یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز می کشد فریاد

در کنار تو می گذشت٬ ای کاش




چشمهایش چشمهایش
10 روز

مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم



که دلم بند نفس های کسی هست؛



که نیست...




چشمهایش چشمهایش
2 ماه

معنای زنده بودنِ من، با تو بودن است...



چشمهایش چشمهایش
2 ماه

"دوستت دارم"را با من بسیار بگو...
بگو!!!


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

یک لحظه نشد
خیالم آزاد از تو...


loading...
Miss-bano Miss-bano
2 ماه

پشت خرمن های گندم لای بازوهای بید
آفتاب زرد کم کم نهفت
بر سر گیسوی گندم زارها
بوسه بدرود تابستان شکفت
از تو بود ای چشمه جوشان تابستان
گرم
گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود از گرمی آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید
این همه شهد و شکر از سینه پر شور تست
در دل ذرات هستی نور تست
مستی ما از طلایی خوشه انگور تست
راستی را بوسه تو بوسه بدرود بود
بسته شد آغوش تابستان ؟
خدایا، زود بود...!!


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

ببار ای آسمان امشب
که قلبم باز بی تاب است
نه روز آرامشی در دِل
نه شب در چشم من خواب است...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

چه خوش لحظه‌هایی كه دزدانه از هم
نگاهی ربوديم و رازی نهفتيم
چه خوش لحظه‌هايی كه می‌خواهمت را
به شرم و خموشی نگفتيم و گفتيم ...


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

اي عشــق
در آتـش «تـو» فـریاد خـوش است


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

عشق تو به تار و پودِ جانم بسته‌ست
بی روی تو درهای جهانم بسته‌ست
از دست تو خواهم که برآرم فریاد
در پیش نگاه تو زبانم بسته‌ست


صفحات: 1 2 3