loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فرگل_مشتاقی

چشمهایش چشمهایش
2 ماه

اگر تو را بخواهد

با همه یِ دین و دنیایش؛

خرابی هایِ روزگارانش؛

کنارت می آید؛

می ماند...

تمام نمیشود از تو؛

و برایِ بدست آوردنت با همه ی دنیا میجنگند...

اگر تو را نخواهد...

از عالم و خاتَم ؛

سپاهِ عظیمی میسازد

در راسَ ش قرار میگیرد

و همه شان را ملزم میکند که تک به تک؛

و یک تنه با تو بجنگند.

اینجاست که معادله یِ عشق؛

به همین راحتی حل میشود.


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

میدانم گاهی

تلخ ام؛

گس ام؛

بیشتر از معمولِ زندگیِ یک نواختم؛

بد اخلاق و عنُق هستم ؛

میدانم روزهایی ست مثلِ پیچکِ یاسِ روی دیوارِ خانه های قدیمی ؛

در خودم میپیچم ؛

و هرچقدر در را بکوبند؛

هیچکسی را در خانه ی کوچک ام راه نمیدهم.

اما حتّی آن زمانی که خودم را دوست ندارم

تو را بسیار دوست دارم

بسیار...


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

دست نیافتنی ترین موجودِ دنیایِشان باش...
آنقدر دور
که فقط بتوانند چشم اندازِ زیبایِ تو را ببینند.
و قلبشان با دیدنت ضرب بگیرد.
و داشتنت تنها آرزویِشان باشد.
همانقدر که دوری همانطور هم قوی بمان,
که هیچ بادی درختِ بیدِ وجودت را نلرزاند.
برایت بجنگند... که همیشه ترسِ از دست دادنت وجودشان را به لرزه در بیاورد...
آدمها چیزهایی را که راحت بدست می آورند راحتر هم از دستش میدهند....