loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فريد_صارمى

چشمهایش چشمهایش
7 روز

با من گرم بخند، من جنبه دارم

با من گرم حرف بزن، من حدّم را بلدم

دلت كشيد زنگ بزن، من وقت دارم

زيرِ گوش ات بماند

منى كه هر دقيقه لابلاى پيامهاى اين و آن نمى آيم

منى كه از همه ساكت ترم، از همه عاشق ترم

فقط دارم تماشايت مى كنم

كه تا كجا خامِ شيرين زبانى هاى جماعتِ عاشق پيشه بيرون هستى

تو راحت باش، من تنها نگاهت مى كنم

عاشق بودن شخصيت مى خواهد؛ مى دانى كه ...؟




چشمهایش چشمهایش
1 سال

شايد پريشانى هايمان
بدهكارى به آدمهايى باشد
كه صميمانه به ما دل دادند
و ما چه بى رحمانه
مى خواستيم
ولى گفتيم نه...