حين أكون عاشقاً
أصبح ضوءاً سائلاً
لا تستطيع العين أن تراني
وتصبح الأشعار في دفاتري
حقول ميموزا وأقحوان

حين أكون عاشقاً
تنفجر المياه من أصابعي
وينبت العشب على لساني
حين أكون عاشقاً
أغدو زمنانا خارج الزمان

-----------------
وقتی عاشقم
نور سيالی می‌شوم
پنهان از نظرها
و شعرها در دفتر شعرم
کشتزارهای گل ابريشم و گل‌های داوودی می‌شوند

وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می‌کند
و سبزه بر زبانم می‌رويد
وقتی عاشقم
زمانی می‌شوم خارج از هر زمان
 
 
ترجمه: