loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فرانتس_کافکا

چشمهایش چشمهایش
22 روز

شاید این نیز واقعاً عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همه‌ چیز محبوب‌تری؛ عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش می‌چرخانم.




loading...
چشمهایش چشمهایش
5 ماه

راستی لذت تنها بودن را چشیده ای؟قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟

چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را میفهمی؟

آیا تابه حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟

قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذت های گذشته دارد.

وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم؛

اما حالا با شتاب به طرفِ تنهایی می روم،

همان طور که رودخانه ها با شتاب به سوی دریا سرازیر می شوند.




بیشتر...

چشمهایش چشمهایش
7 ماه

من

دست‌کم تا حدی،

با وحشت تنهائی آشنایم...

نه تنهائی در خلوت،

بلکه تنهائی در میان مردمان...!






چشمهایش چشمهایش
8 ماه

تو برایِ من چیزی هستی شبیه دریا

بر من چیره می‌شوی

مجذوبم می‌کنی

شیفته‌ام می‌کنی

حتی در عین حال

ترس در دلم می‌نشانی

از بی‌حدی‌ات واهمه دارم . . .




چشمهایش چشمهایش
8 ماه

‌من با آوای درون خودم،

به تاریکی سپرده شده‌ام




loading...
چشمهایش چشمهایش
11 ماه

.
من همه‌جا دنبال تو هستم. یک حرکت مختصر دست و سر از جانب هر نوع آدمی در خیابان تو را به خاطرم می‌آورد.

از نامه‌های به

چشمهایش چشمهایش
1 سال

من ناراحت نمی‌شوم
تو هم لازم نیست ناراحت شوی !
داشتن اعتقاد متفاوت نباید موجب جدایی
آدم‌های باشعور بشود ...!




چشمهایش چشمهایش
1 سال

‌عشق همین است:
همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم‌هایم پیچ و تابش می‌دهم ...