loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فاطمه_حیدری

چشمهایش چشمهایش
1 ماه

یه دست به موهاش کشید، یقشو صاف کرد

گفت: تا خودم نیومدم، تو نیا

بارون زده

میرم ماشینو بیارم

سرما نخوری یه وقت...

ولی من همون‌جا، همون لحظه فهمیدم

که نخواست لحنش تکراری باشه.

اون‌شب...

اون‌شب فقط طولانی تر گف دوسِت دارَم!






چشمهایش چشمهایش
3 ماه

اینگونه که پیداست

بی شک تمام زیر و بم جهان

برگرفته از چشمان توست...!






loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

میشود خودت را

برای چشمانم تجویز کنی؟!

هر ۲۴ ساعت،

یک دیدار ۲۵ ساعته...!


loading...
چشمهایش چشمهایش
3 ماه

و پناه میبرم از شرِّ دلتنگی

به چهاردیواریِ امنِ پیراهنت...!




loading...