loading
جستجو برچسب

جستجوی پست های حاوی برچسب : فاضل_نظری

چشمهایش چشمهایش
11 روز

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جا نشین تو در این سینه خداوند نشد


‌.

چشمهایش چشمهایش
23 روز

بر سردر بازارچه ی عمر نوشته است
اینجا خبری نیست، اگر هست"هیاهوست"


چشمهایش چشمهایش
1 ماه

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم
که آنچه داشت شقایق به سینه، کاج نداشت


چشمهایش چشمهایش
2 ماه

دلخوش به جمع‌کردن یک مشت آرزو
این شادی حقیر همین است زندگی...


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

یک روز دیگر کم شد از عمرت،
خداراشکر
امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی...


loading...
چشمهایش چشمهایش
2 ماه

گر عقل در جدالِ جنون، مردِ جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت...


چشمهایش چشمهایش
3 ماه

هیچ کس...
هیچ کس اینجا،
به تو مانند نشد..!


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

شراره غم عشق آتش‌افکن است هنوز
بیا که آتش مهر تو روشن است هنوز


چشمهایش چشمهایش
4 ماه

قاصدک های پریشان را که با خود باد برد، با خودم گفتم مَرا هـم می‌توان از یاد بـرد...


چشمهایش چشمهایش
5 ماه

تو را هوای
به آغوش من رسیدن نیست
و گرنه
فاصله ی ما هنوز یک قدم است


صفحات: 1 2 3 4